11 تیر 1389 ساعت 02:16

 

 

 دومین جلسه ی کارگروه شعر در تابستان،دوشنبه 8 تیر تشکیل شد.

این جلسه با حضور شهرام اقبال زاده،عباس تربن،مناف یحیی پور،فاضل ترکمن،زیتا ملکی،آناهیتا عباسی،تهمینه میرهاشمیان،طیبه شامانی،الهام حسینی،خانم عسگری،سهیلا کاویانی،محمد ملکی،وحید پورافتخاری،مهدی ارسلان و علیرضا کیانی برگزار و به شعرخوانی و نقد و تحلیل اشعار پرداخته شد...

 

در ابتدای جلسه عزت ا... الوندی،مسئول کارگروه شعر،از هریک ازحاضرین خواست تا خبرهای جدیدی که در حوزه ی ادبیات کودک و نوجوان شنیده اند را بازگو کنند تا سایر حضار از آنها آگاه شوند.جلسه با شعرخوانی پیگیری شد. نخست، زیتا ملکی شعر خود را خواند:

 

 

رنج گم شدن

  

نمی دانی

چه رنجی می کشند کلیدها

                  از گم شدن! 

 

 

 

 

                                  فاضل ترکمن - زیتا ملکی - آناهیتا عباسی - سهیلا کاویانی                           

 

 

 

تهمینه هاشمیان:شعر زیبا است و از نظر معنایی تحویل پذیر.

عباس تربن:من هم نظر خانم میرهاشمیان را تایید می کنم یعنی اگر بخواهیم شعر را باهمان رویه ی اولیه ببینیم یک شخصیت بخشی ساده به کلیدهایی که گم می شوند صورت گرفته که البته این خود شاعرانه است ولی به نظر من این شعر لایه های دیگری هم دارد و کلید می تواند نماینده ی راه حل های گم شده برای مشکلات -چه ساده وچه پیچیده-  باشد و چون مانعی برای این برداشت ها وجود ندارد هرکس می تواند به زعم خود بسته به حالتی که در آن قرار دارد و مسائلی که با آنها درگیر است یک برداشت شخصی داشته باشد.

علیرضا کیانی:من هم در این شعر به کلید ها تنها به عنوان یک شیء نگاه نکردم و آنها را نماد حل مشکلاتی دیدم که آدم با آنها روبرو است.

طیبه شامانی:من اینگونه برداشت نکردم اما چون وقتی کلیدهای خودم گم می شوند  خیلی ناراحت می شوم و حالا می بینم کلیدها هم رنج می کشند این شعر را زیبا می دانم.

عزت ا... الوندی:در این شعر حس کودکانه ای وجود داشت چون دغدغه هایی که بچه ها دارند با دغدغه های ما بزرگتر ها فرق می کند و این تفاوت در شعر خانم ملکی دیده می شد. اما فکر میکنم این شعر یک آن کم داشت و اگز هم بود خیلی کم رنگ بود.

آناهیتا عباسی:به عقیده ی من این شعر عالی بود چرا که معنی داشت.

سهیلا کاویانی:لذت بردم!

مهدی ارسلان:من فقط یک تصویر ساده از کسی که کلیدش را گم کرده در ذهنم نقش بست و  شعر مرا با خود نبرد.فکر میکنم دلیل این کوتاه بودن شعر است که خوب پرداخته نشده بود.

وحید پورافتخاری: نگاه شاعر نگاهی جدید بود. ما با گم شدن کلید همیشه سرو کار داریم ولی این بار رنج ناشی از آن را در خودِ کلید می بینیم.با اینکه کوتاهی این شعر را از نقاط مثبت شعر می دانم و برای بار اول مخاطب را راضی میکند اما می توانست اینقدر جامعیت نداشته باشد.

الهام حسینی:به نظر من اگر در شعر به جای " کلیدها"،" کلید" به کار می رفت نمود بهتری داشت.نمی دانم کلیدها، از گم کردن هم ناراحت می شوند یا گم کردن صاحبان خود؟!

طیبه شامانی:اما من با به کار بردن "کلیدها"بیشتر موافقم.

عزت ا... الوندی:اینجاست که گفته ی خانم میر هاشمیان درباره ی تحویل پذیر بودن شعر ثابت می شود.

زیتا ملکی:ولی من فکر می کنم بار احساسی "کلیدها" بیشتر است.

عزت ا... الوندی:البته "کلیدها" به شعر کلیت می بخشد.اجازه بدهید نظر خود شاعر را هم بدانیم.

زیتا ملکی:این شعر جزو شعرهایی است که من خیلی دوستشان دارم و با سایر شعرهایم متفاوت است و پس از دیدن یک کلید روی زمین و حس دلسوزی برای آن این شعر را گفتم.

خانم عسگری:من با این شعر ارتباط برقرارکردم و حس می کنم مرا با خودش برد.

عباس تربن:من کوتاهی این شعر را نقطه ی قوت شعر می دانم و هیچکدام از قسمت های شعر را اضافی نمی دانم،حتی "نمی دانی" در سطر اول -که به ظاهر می تواند حذف شود-به بار معنایی شعر می افزاید و به آن عمق می دهد.

عزت ا.. الوندی:ولی در کل این جان بخشی به اشیاء نه فقط در شعر کودک بلکه در شعر بزرگسال هم جذاب است و می تواند بُعد تازه ای از اشیاء را نشان دهد و آن ها را از ایستایی شان خارج کند و این اتفاق فقط در شعر می افتد و شعر خانم ملکی اتفاق را به رخ دادن نزدیک کرده است.

شعر بعد از وحید پور افتخاری:

 

 

 

تکه تکه می شود

در میان حسرت من از شکستنش

قاب عکس کهنه ی پدربزرگ...

سال های سال می شود 

                          که مرده است! 

 

 

 

 

                                 عباس تربن - مناف یحیی پور                                        

 

 

 

الهام حسینی:نسبت به این شعر احساس خوبی داشتم.

عباس تربن:این شعر ضعف تالیف دارد اگر شعر را به نثر تبدیل و آن را مرتب کنیم می بینیم که دلیل تکه تکه شدن قاب عکس حسرت از شکستن آن است و به نوعی دور محال صورت گرفته است.

شهرام اقبال زاده:اما در اینجا شعر یک خبر را تبدیل می کند به یک حادثه و شاعر برای شاعرانه کردن آن باید نوعی تبدیل را صورت می داد که این حادثه تاثیر خود را بگذارد و اگر ساده بیان می شد خیلی بی عاطفه بود.این جابجاییِ گزاره در نهایت به یک کشف ختم می شود.

زیتا ملکی:من هم نظر آقای تربن را دارم و فکر میکنم یک دور محال رخ داده است که معلوم نیست ابتداحسرت وجود داشته که در پی آن قاب عکس می شکند، یا حسرت خوردن شاعر به خاطر شکسته شدن قاب است.

عباس تربن:البته من باید به نقطه ی قوت شعر هم اشاره کنم؛ شروع شعر باعث به وجود آمدن ایهام در این شعر شده که تکه تکه شدن می تواند به خودِ پدر بزرگ هم که سالخورده است برگردد.اما در کل چون چیدمان سطرها باعث ضعف تالیف و مانع رساندن منظور شاعر شده،بهتر است این شعر یک اجرای دیگر داشته باشد.

خانم عسگری:شعرِ با معنایی بود اما مخاطب پس از چند بار خواندن آن به مفهومش پی می برد.

عزت ا... الوندی:بر خلاف نظر آقای تربن، فکر می کنم به جای اینکه انرژی خود را روی اصلاح این شعر و بازنویسی آن بگذارید به سراغ سرودن شعر جدیدی بروید.

عباس تربن:من مخالف این گفته ی آقای الوندی هستم و معتقدم شاعر در تصحیح خیلی چیزها یاد می گیرد.البته این کار برای خودم خیلی سخت بود.یادم هست وقتی که در «سروش نوجوان» بودم، مرحوم قیصر امین پور و آقای بیوک ملکی به من می گفتند که روی شعرت کار کن و مثلا این ایرادات را برطرف کن. این عمل روی همه ی شعرهایم تاثیر گذاشت که به چینش سطرها،به زبان شعر یا به صفت ها دقت کنم.

شعر سوم از سهیلا کاویانی بود:

 

سیبی در دست تو

سیبی که می افتد

و برگی که در دست تو می ماند

وتکه ای در دهان من

هیچ گاه نگذاشتی

مزه ی سیب را

وقتی از دست خودت می گیرم

تجربه کنم

چرا؟

 

 

                                                     

                         سهیلا کاویانی 

 

 

وحید پورافتخاری: شعر مفهوم و تصویر جالبی داشت.البته کمی آشنا به نظر می رسید.

زیتا ملکی: شعر فکر نویی داشت و از نظر من تکراری نبود منتها می توانست اجرای بهتری داشته باشد.

فاضل ترکمن: سوژه خوب بود.شعر خیلی به نثر نزدیک بود و می توان آن را  موج نو دانست ولی چیزی که در این شعر جایش خالی بود ایجاز بود.کوتاه تر شدن شعر می تواند تاثیرگذاری شعر را بیشتر کند.

مهدی ارسلان: از شعر و تصویر آن  لذت بردم.

عزت ا... الوندی:چیزی که به این شعر و مفهوم زیبای آن تا حدودی ضربه زده،ضعف موسیقیایی است چرا که هم آوایی خود می تواند مخاطب را جذب کند.

سهیل کاویانی: البته من خودم یک سری از ضعف های شعر را قبول دارم.

وحید پورافتخاری:ولی قالب شعر هنوز برای من کاملا مشخص نیست.

سپس شعر فاضل ترکمن:

 

 

 

زندگی فراهم است 

 

 قهوه های داغ صبح زود

دفتری برای خاطرات کهنه ای که بود

چشم های مهربان مادرم

شعرهای تازه ای که از بَرم

این همه برای من که بی لیاقتم

                               فراهم است

این همه

           مگر برای زندگی کم است؟

پس چرا دوباره انقدر

            دلم گرفته است و خسته ام؟

پس چرا دوباره مثل یک مجسمه

                        بی صدا نشسته ام؟

پس چرا دوباره انقدر

                    لوس و بی خودم؟

پس چرا دوباره...؟

آه!

زندگی فراهم است

این منم

که آدم بدی شدم.

 

 

 

                                   فاضل ترکمن                      

 

 

خانم عسگری:شعر، بسیار زیبا بود و تاثیر گذار . ما حالاتی را که در شعر به آن اشاره شده بود  

 هرروز لمس می کنیم. من فقط با واژه ی"لوس" مشکل داشتم.

زیتا ملکی: من صمیمیت این شعر را خیلی دوست دارم.

آناهیتا عباسی:فقط می توانم بگویم خیلی خوب بود.

سهیلا کاویانی:قافیه ها خیلی خوب نشسته اند.

محمد ملکی:من هم نظر خانم ملکی را دارم اگرچه پایانی غمناک داشت.

وحید پور افتخاری: من در حال گرفتن عکس از جلسه بودم با وجود این، شعر توجه ام را جلب کرد و تیزیِ آن دست احساسم را بُرید.

مناف یحیی پور:شعر خیلی زیبا بود و نظر دیگری ندارم.

علیرضا کیانی: این شعر را خیلی دوست دارم چون در عین شاعرانه بودن پیچیدگی نداشت.همچنین موزون بودن شعر زیبایی آن را چند برابر کرد.

مهدی ارسلان:من هم با آن ارتباط برقرار کردم به خاطر صمیمیت اش.

عزت ا... الوندی: مهم ترین ویژگیِ این شعر سادگی اش بود که صمیمیت را به تدریج  تزریق میکرد.استفاده از این وزن کاملا درست و به جا بود.

عباس تربن: درست است این وزن با مفهوم شعر متناسب بود.البته من بیشتر شعرهایی که از آقای ترکمن خوانده ام در این وزن بوده است.

فاضل ترکمن:قبلا هم با اقای تربن راجع به این موضوع بحث کرده ایم.به نظر من این اصلا عیب محسوب نمی شود که شاعری در یک وزن بیشتر شعر بگوید.من در اوزان دیگری هم شعر گفته ام اما این وزن را بیشتر دوست دارم.در بین شاعرانِ نیمایی و کلاسیک هم اگر دقت کنید می بینید که هر کدام از یک وزنِ مشخص بیشتر استفاده کرده اند چون دیده اند که حرفهایشان در آن وزن بهتر می گنجد.

 شعر بعدی از خانم عسگری ،داستان نویس،که گویا اولین شعر کودکش بود:

 

 

 

گربه سیاه اینورِ بوم

گربه سفید اونورِ بوم 

  

بالا و پایین می پرن

پرنده ها پر می زنن 

 

گرد و خاک رو پشت بوم

میو میویِ  گربه  خانوم 

 

اون وسطا چندتا پیشی

مواظب باش که له نشی 

 

  

 

                                                 خانم عسگری

 

 

 

 عباس تربن:به عنوان تجربه ی اول خیلی خوب بود مخصوصا در یک جا قافیه ی مناسب و نویی استفاده شد که من کمتر از این دست قافیه ها دیده ام حتی در اشعار همسر ایشان [عزت ا... الوندی]! و من فکر میکنم بهتر است نظرهای دقیق تر را به کارها و تجربه های بعدی خانم عسگری موکول کنیم.

شعر بعدی از  علیرضا کیانی:

 

 

 

این همه راه!

 

از ته دل

تا روی لب

این همه راه؟!

خسته نباشی لبخند! 

 

 

                     مهدی ارسلان - علیرضا کیانی - عزت ا.. الوندی[مسئول کارگروه شعر]

 

 

فاضل ترکمن: شعر خیلی خوبی بود.من در شعرهایی که تا به حال از علیرضا کیانی خوانده ام روندِ رو به رشدی را می بینم.این شعر از لحاظ زبانی خوب و مهم تر از زبان شعری شاعر، ایده های جدیدی است که متعلق به خودِ او است.همیشه موقع خواندن شعرهایش کاملا از چهره ها مشخص است که سوژه نو بوده است.

زیتا ملکی:من هم با اینکه نگاه او نو و متفاوت است موافقم.معتقدم این شعر تا حدودی بار طنز داشت که به لبخند، «خسته نباشی» می گوید.

تهمینه میرهاشمیان: به نظر من معلوم بود این شعر را یک مرد سروده است.

عزت ا... الوندی:که این هم احتمالا به خاطر وجود «خسته نباشی» بود.

مهدی ارسلان:نو و تازه بود و تا به حال جایی نشنیده بودیم.

وحید پورافتخاری:شعر مفهوم قشنگی داشت و چه اشکالی دارد که لبخند، مردانه باشد؟

شعر پایانی هم از خانم حسینی بود:

 

 

در   خیابان  می رفت

 لک و لک یک ماشین 

ایستاد  و   مردی

آمد از  آن  پایین 

 

گفت: «بدبخت شدم

باز آوردی جوش

سکته کردی انگار

موتورت شد خاموش 

  

حیف از آن بنزینی

که تو دیشب خوردی

آبروی من را

در خیابان بردی!»

 

 

 

 

                                        الهام حسینی - تهمینه میر هاشمیان - طیبه شامانی

 

 

 

عباس تربن: خانم حسینی وزن های مختلفی را در شعرهای خود به کار می برند که این تنوع یک امتیاز است.در مورد این شعر هم فکر میکنم شاعر باید وسواس بیشتری در انتخاب کلمات به خرج بدهد.به طور مثال وجود "دیشب" یا "انگار" چه ضرورتی داشته که شاعر آنها را به کاربرده؟ البته قافیه پردازی به خوبی صورت گرفته است و سوژه و مضمون نویی در آن دیده می شود

 

 

                                          

                                                        پایان!

                                                عکس:وحید پور افتخاری 

                                                                گزارش:علیرضا کیانی 

 

                                                                        

                                                                                                                                                                                   

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo